ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه

تاريخ و ادبّيات ترکمن در قرون XIV و XV - (بررسی تاریخ و اشعار جهانشاه حقيقی) - 4

XIV-XV مخاصمات قرون
4. بیرون راندن شیخ جنید بعنوان یاغی از محدوده حکمروائی
و تسخیر هرات
در همين اثنا سلطان جهانشاه، شيخ جنيد صفوی را که با مريدان کثير خود تبديل به نيروی سياسی عمده ای شده و تهديدی برای حکومت او محسوب می شد، از کشور طرد ميکند. شيخ با ده هزار نفر از مريدان ترکمن خود با ترکمنان اوزين حسن آق قويونلوی متحدّ ميشود.
بعداز فوت شاهرخ در سال ۱۴۴۵/م. مطابق با ۸۵۰/ق. جهانشاه استقلال کامل خود را بدست می گيرد. در اين ايّام جهانشاه نيز جهت بسط مملکت تحت يک پادشاهی قدرتمند همچون سلاله های ترکمن خود سلجوقيان و خوارزمشاهيان دست به يورشهای سرنوشت ساز ميزند. او در سال ۱۴۵۲/م. مطابق با ۸۵۶/ق. عراق را مسخّر ميکند. بعداز يک سال نواحی جنوب و غرب ايران يعنی ساوه، کرمان و فارس را تا سواحل دريای عمّان تابع خود ميکند.
چون ابوسعید جانب ماوراءالنهر رفت، سلطان ابراهیم بن میرزا علاءُالدوله که در جنگ جرجانیَه از سپاه ترکمن منهزم گردیده بود به هرات رسید، سران و اعیان هرات به ملازمت او شتافتند و سلطان ابراهیم بار دیگر بر سریر سلطنت هرات تکیه زد. ( 25 محرم الحرام 862 هجری قمری مطابق 1457 میلادی)
در همین ایَام در خراسان حکام مقتدری چون میرزا جهانشاه در جرجانیَه٬ استر آباد و سبزوار، میرزا ابوسعید در بلخ، سلطان ابراهیم در هرات و میرزا سلطان سنجر در مرو حکمروایی داشتند. میرزا علاءُالدوله که به دلیل چپاول ولایت بلخ توسط سپاه میرزا بابر٬ شهر را بحال خود وا گذاشته بود، بیرق عزیمت به جانب ولایت بدخشان را بر افراشت. بعد از سرکوبی در دشت قپچاق از راه ابیورد جانب هرات رهسپار گردیده یود از طرف پسرش سلطان ابراهیم استقبال میشود. وی در هفتم جمادی الاخر سال 862 هجری قمری مطابق 1457 میلادی به قلعۀ ساق سلمان می رسد.
دو ماه بعد ازین واقعه میرزا جهانشاه که از تصرف ولایت جرجانیَه "جرجان" فارغ گردیده بود، متوجه هرات گردید، همین که سلطان ابراهیم از قصد او اطلاع حاصل نمود، جانب غور رفت. علاءُالدوله هم نزد او شتافت و شهر هرات مورد تاراج اوباشان و دزدان قرار گرفت. میرزا جهانشاه که از فرار ابراهیم و علاءُالدوله مستحضر گردیده بود، شخصی بنام امیر پیر زاده بخاری را به حکومت هرات گماشت. (15 شعبان 862 هجری قمری مطابق 1457 میلادی).
طی مخاصماتی که بین غوریان٬ علاءالَدوله و پسرش ابراهیم عداوت ایجاد کرده بود٬ سلطان جهانشاه میرزا علاءُالدوله را به حضور خود طلبید که در هرات نزد سلطان رسید و مورد تعظیم و احترام قرار گرفت.
جهانشاه در ایام زمامداری خود با استفاده از فوت بابرُ ميرزا حکمدار خراسان و اختلافات بين ميراث داران او که از بازماندگان يورشهای مغولان و تيموريان بودند، سرزمين آباء و اجدادی خود از گرگان و اترک تا مانغئشلاق و خوارزم را که زمانی بدست مغولان افتاده بود دوباره از آنها باز می ستاند. در نتيجه اين پيروزيها حاکميّت بر ترکمنهای گرگان، مانغئشلاق و خوارزم نيز تحت پوشش حکومت سلسله ترکمنان قره قويونلی در می آید.
در
این نقشه قلمرو سرحدات دولت ترکمنی قره قویونلی برنگ زرد سیر نشان داده شده است
در این نقشه قلمرو سرحدات دولت ترکمنی قره قویونلی برنگ زرد سیر نشان داده شده است
در نتيجه موفقيّتها و پيروزيهائي که جهانشاه در راستای تحکيم اقتدار دولت ترکمنها بدان نائل ميگردد، اشتياق او به کشورگشائی مصمم تر می شود. او تصميم ميگيرد که جنوب خراسان را نيز به تصرّف خود درآورد. با همين هدف او توانست، در پانزدهم شعبان سال ۸۶۲/ق. مطابق با يازدهم ژوئن سال ۱۴۵۸/م. مرکز سياسی، فرهنگی و اقتصادی خراسان را که در آن ايّام شهر هرات بوده، به تصّرف خود در آورد. جهانشاه در آنجا علماء و روحانيون شهر را وادار ميکند که بنام او خطبه بخوانند و پول رايج آنجا را نيز بنام خود سکّه ميزند.
سکَه های طلا که بعداز تصرف شهر هرات در سال ۱۴۵۸
بنام جهانشاه زده شده است
اخبار اين رويدادها به گوش ابوسعيد تيموری ميرسد. ابوسعيد بطرف هرات می شتابد. از کثرت انبوه لشکريان او جهانشاه را وهم برداشته بود، سلطان ابوسعید که از اشغال هرات توسط قوای میرزا جهانشاه اطَلاع حاصل کرده بود به قصد حمله به هرات بر آمده در کنار رود مرغاب اردوی سلطان جهانشاه که متردد بود، گاهی عزم جنگ نمود و گاهی پیشنهاد صلح. تا بالاخره ابوسعید به صلح راضی شد. سلطان جهانشاه به دامنۀ کوه کؤپت داغ رفت میخواست زمستان را در خراسان سپری نماید. که سلطان ابوسعید از راه لنگر میر غیاث به هرات آمد. جهانشاه عزم جنگ نموده٬ از اين جهت پسر یزرگ خود شاعر و سپهسالار پيرپوداق مورزه الفتح را که حاکم استان فارس بود، به کمک طلبیده به سرکردگی سپاه می گمارد.در اين ميان جهانشاه از رهائی پسر ياغی خود حسنعلی که او را در زندان قلعه ماکو حبس کرده بود، باخبر ميگردد. حسنعلی بعد از رهائی از زندان شروع به راه اندازی بلوا و آشوب ميکند. بهمين جهت جهانشاه وزير و مشاور خود سعيد آشير را جهت مذاکره و توافق با عجله به سوی ابوسعيد گسيل ميدارد. او برای تسريع توافق شتاب ميورزيد. در نتيجه اين توافقات شرق سمنان از آن ابوسعيد و غرب آن که شامل: سمنان، ری٬ جرجانیه و نواحی داش اوغوز که شامل مانغیشلاق، اوستی یورت، اوزبوی، بالکان و گرگان که در آن ایام "دشت قبچاق" نیز نامیده میشد و زمانی بدست مغولان افتاده بود، تحت انقياد دولت ترکمنان قارا قويونلی در می آيد. ...
در ماه صفر سال ۸۶۳/ق. مطابق با دسمبر سال ۱۴۵۸/م. جهانشاه هرات را به قصد آذربايجان ترک می کند. وقتی که به تبريز ميرسد، پسر ياغی خودحسنعلی را دوباره به زندان می افکند.
پیرْبوداق، ابوالفتح میرزا (مق‍ ذیقعدۀ 870/ ژوئن 1466)، ملقب به عضدالدولة والدین، پسر ارشد جهانشاه قراقویونلو، حاکم فارس و بغداد. نخستین تاریخی که از آن می‌توان ورود پیربوداق را به عرصۀ سیاست پی گرفت، به 852ق/1448م. مربوط می‌شود که وی در رمضان این سال، از سوی پدرش به حکومت بغداد می رسد (غیاثی، 5/ 288، 305). پس از آن، وی در 857ق. به فرمان پدر به همراه تنی چند از امراء برای تسخیر "عراق عجم" (به لحاظ تقسیم بندی جغرافیائی و ژئو پولیتیکی در سیستم حکومتی "ممالک محروسه" "عراق ِ عجم" شامل اصفهان، فارس و نواحی غربی ایران تا مرزهای کنونی ایران و عراق، ولیکن، "عراقِ عرب" شامل بغداد، بصره و نواحی عمده عراق کنونی است، می شده.) بغداد را ترک کرد؛ پس از تسخیر ساوه، به قم رفت و پس از محاصرۀ آنجا، سرانجام شهر را گشود (نک‍‍ : یزدی، 81؛ ابوبکر طهرانی، 326؛ روملو، 323؛ تتوی، 113). آن‌گاه روی به کاشان و گلپایگان نهاد و آنجا را هم گرفت (غیاثی، 5/307؛ ابوبکر طهرانی، نیز روملو، همانجاها).
در همین سال، جهانشاه پسران خود، پیربوداق و محمدی میرزا را که در شیراز و اصفهان اقامت داشتند، فرا می خواند. پس از آنکه بابر میرزا، شیراز را به سنجر، و یزد را به خلیل، نوادگان شاهرخ تیموری سپرد (احمدبن حسین، 14)، پیربوداق از سوی پدر و به یاری تدبیرات با درایت جان بیگیم خاتئن به شیراز رفت و در اواخر شعبان 857 با سنجر جنگید که به پیروزی پیربوداق و تسخیر شیراز انجامید (ابوبکر طهرانی، 332-333؛ روملو، 341؛ تتوی، همانجا؛ نیز نک‍‍: ییلدیز، IX/259).... ه[17]
سلطان جهانشاه قره قویونلی در میدان یکی از جنگ ها
... وليکن پيرپوداق نيز برعليه او قد علم ميکند. علماء و مشاورين به پند و نصيحت او می نشينند، امّا اين نصايح و خواهشها بر پيرپوداق کارگر نمی افتد. در چنين احوالی جهانشاه مجبور ميشود، او را نيز از سر راه خود بر دارد. ولايات عراق ِ عجم را که تحت حاکميّت او درآورده بود، دوباره به انقياد خود درمی آورد.

جهانشاه با امير ترکمنان آق قويونلوی اوزين حسن[18] سر سازگاری نداشتند. علّت آن وجود دشمنی ديرينه ای بود که بين دو طايفه بزرگ قره قويونلوئيها و آق قويونلوئيها به وجود آمده بود. بستر این اختلاف که تا آن زمان نسل اندر نسل نا آرامی نسبت بهم ایجاد کرده بود، مورد توجه اروپائیان قرار می گیرد. اروپائيان از اين اختلافات درون قومی بخوبی آگاه بودند. بهمين سبب هرچه بيشتر خواهان نفوذ به درون فرهنگ و رفتارهای اجتماعی و عقيدتی اين اقوام بودند. در جهت تحميل و اجرای سياستهای توسعه طلبانه خود از هيچ کوششی دريغ نمی ورزيدند. در اين ميان تنها قلعه باقيمانده اروپائيان دولت فرتوت طرابوزان بود که آنها را وادار ميکردند، تا با اين اقوام حکمداران ايران قرابتهای سببی ایجاد نمایند.
جهانشاه جهت روشن کردن روابط فيمابين خـود با جمع آوری صدهزار لشکر سواره نظام، بسوی اوزين حسن که درآن اياّم بر دياربکر حکمرانی ميکرد، گسيل شد. او از سوکمان آباد تا نزديکی درياچه وان و از آنجا از طريق آبالجواز، آخلات، بيتليس گذشت تا در روستای موش چادر زدند. اوزين حسن لشگريان خود را در محلّی بنام پالو در کوهستان جابجا کرده بود. اردوی اوزين حسن از همه طرف روستای موش را تحت سيطره و تسلّط خود گرفته بودند. جهانشاه تا پائيز آن سال اوقات خودرا با کمال خوشی و لذّت سپری نموده بود. در اين نواحی وقتی که زمستان فرا ميرسد، هوا بشدّت روبسردی ميگذارد. جنگجويان جهانشاه که با لباسهای تابستانی حضور يافته بودند، شروع به شکايت از سردی هوا ميکنند. جهانشاه آنها را بحال خود واميگذارد و خود نيز با سيصد نفر از نظاميان و مقرّبين خويش به جستجوی اردوی رقيب ادامه ميدهد. او با دسته کوچک خود آهسته براه می افتد، تا به نزديکی محلّه ای بنام کيگی در روستای جمجال ميرسد. جهانشاه خيال داشت از طريق ترجان و ارض روم وارد پاسينلر شود و در آنجا بماند، تا زمستان را سپری کند. اوزين حسن جهت اطلاع کامل از تعداد لشکريان جهانشاه، جاسوسانی را به سوی وی گسيل ميدارد، تا در بامداد همان شب به او حمله کند. چنانکه اين شبيخون صورت گرفت. اولاد جهانشاه که از حمله ناگهانی و غافلگیرانه روحيّه خودرا باخته بودند، با تمام توانائی به جنگ پرداختند، امّا با اين تعداد اندک که اکثر جنگجويان در پشت جبهه باقيمانده بودند، نتوانستند کاری از پيش ببرند و شکست ميخورند. ادامه دارد!...
====================================
17. پیر بوداق دایره المعارف بزرگ اسلامی جلد: 14 شماره مقاله: 5600

   18. سلطان اوزین حسن پادشاه سلسله ترکمنان آق قویونلی که بعداز انقراض سلسله قره قویونلی ها به حکومت میرسند، دربعضی نوشته ها به (اوزون حسن) یاد شده و به این لقب اشتهار یافته است. وی افزون بر این که مردی شجاع بود، شخص باهوش و با درایتی نیز بود. او توانست از حوادث سیاسی به نفع خود و قبیله اش بهره برداری نماید و برای سود جستن از امکانات به هر وسیله ممکن دست می یازید. ازجمله ازدواج وی بایک شاهدخت مسیحی به نام «کورا کاترینا» معروف به "دسپیتا خاتون" که درنوشته دکتر ذبیع الله صفا این نام «کارلو یوانیس یا جوانیس (karlo jaonees)" آمده است که، وی با دختر امپراطور طرابوزان که در همجواری با قلمرو پادشاهی اش قرار داشت، ازدواج می کند. وی بدینوسیله توانست با آن امپراطوری نیز اتحاد و روابط سیاسی حسنه برقرار کند، تا جایی که در تاریخ ادبیات ایران آمده است: "- مادر شاه اسمعیل خانم شیخ حیدر، که "مارتا(Martha)" نام داشت نیز دختر اوزین حسن بود." همچنین در نوشته دکترحسین میرجعفری، ازدواج شیخ جنید صفوی، با خواهر اوزین حسن، خدیجه بیگم ذکر شده است که بدین سبب شیخ جنید و فرزندش حیدر مورد حمایت اوزین حسن قرار گرفتند. باید حاطر نشان کرد که ایشان در این زمان پیرو اهل سنت بودند و در حدود گیلان مریدانی داشتند و بعدها شیخ حیدر به مذهب تشیع گرویده است. ...