۱۳۹۲ اسفند ۴, یکشنبه

مجموعه اوَل - دیوان حقیقی - « ... که اونگا خبیر یوقدور»

خبير يوقدور
بو نه حسن جانفزا دئر که اونگا نظير يوقدور. که اونونگ کمين جهاندا داها دلپذير يوقدور.
اين چه حسن جانفزاست که اورا نظير نيست
(اين چه حسني بالفزا باشد كه مانندش كم است.)
(اين چه حسن بالفزا باشد٬ نظیرش بی ن
ظیر٬)
که مانند او در جهان چنـان دلپـذير نيست.
(دلپذير است آن چنان كو، بي نظير عالم است)
(آن چنان كو بي نظير عالم است و دلپذیر.)
سنی بوجهان ايچينده کيمه ايلسم تشبيه، که سنينگ کمين جهاندا داها بير خاطر يوقدور
تورا در اين جهان به کی تشبيه کنم،
(كي توان كردن تو را در اين جهان مانند كس)
که مانند تو در جهان چنان خاطری نيست.
(چون تو اندر خاطر كون و مكان كم آدم است)
حقيقی کلامی حقدان، نه بيان قئلسا حق دئر، کيمه شرح ادم بو حالی که اونگا خبير يوقدور.
حقيقی کلامش از سوی ِحقّ و هر چه گوید مُحقّ است. .....
(هست اشعار حقيقي حق و از سوي خدا)
به کی شرح دهم اين حال را، کس بدان خبير نيست.
(كي تواند شرح دادن حال خود؟ كي محرم است؟) ....