ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

جنگ و لشکر کشی بین دو پادشاه ترکمن که داماد آلکسیس چهارم بودند.

صحنه جنگ در قرون XIV-XV
خ. اونق - پژوهشگر تاریخ:
پس از مرگ تیمور لنگ در سال ۱۴۰۵/م. در شهر اوترار، بسیاری از حاکمان و امیران آسیای صغیر به سوی آشوب و بلوا کشیده می شود.

از یک سوی لشکر قره یوسوپ حکمران قره قویونلی ها٬ کل ارمنستان را تسخیر کرده بود. از طرف دیگر فرمانروای آق قویونلی ها نیز آرسینگ را شکست داده بود. پادشاه امپراطوری فرتوت طرابوزان (طرابیزوند)٬ آلکسی IV جهت جلوگیری از خصومت و دشمنی و به دنبال مصالحه با همسایگان قدرتمند مسلمان و کسب حمایت آنها از بهم پاشیده شدن پایه های لرزان امپراطوری خود٬ ترغیب به وصلت سببی با ازدواج کردن دختران خود با این امیران رو به قدرت شده بود.

از این رو٬ در پی این تصمیم٬ در سال ۱۴۲۰ میلادی یکی از دختران آلکسیس چهارم که "جان بیگم" نام داشت با پسر سلطان قره یوسف٬ میرزا جهانشاه مظفَرالَدین ازدواج می کند. وی در قبال پرداخت این وصلت مبنای حفظ و احترام به حدود قلمرو هم دیگر را که در دوره تیمور رعایت نشده بود٬ ملاک قرار داده و موافقت نموده است. آلکسیس دختر دیگر خود شاهدخت مسیحی به نام «کورا کاترینا تئودورا» معروف به "دسپیتا خاتون" را که درنوشته دکتر ذبیع الله صفا این نام «کارلو یوانیس یا جوانیس (karlo jaonees)" نیز ثبت شده است٬ به پسر عثمان قره یولیک (قارا سولیک) حاکم رو به قدرت آق قویونلی ها٬ اوزین حسن شوهر می دهد. هر چند قره یولیک عثمان خود نیز داماد امپراطور روم شرقی شاهزاده خانم بیزانس بوده است.

همچنین آلکسی چهارم سیاست وصلت زناشویی را به همسایگان مسیحی خود نیز رواج و گسترش داده است. وی در سال ۱۴۲۸ میلادی٬ یکی دیگر از دختران خود ماریای طرابوزان را به ژان پلایو لوگس VIII امپراتور روم شرقی، شوهر داده است. خواهر وی اودوکیا با یکی از لردهای ایتالیایی٬ نیکلای کرایسپو، ازدواج کرده بود که بعد ها آنها پدربزرگ و مادربزرگ وصلی - سببی ملکه قبرس٬ کاترین کرنارو شده بودند. ...

چنانکه حوادث تاریخ بیان میدارد٬ خصومت و دشمنی دیرینه بین دو طایفه قره قویونلی و آق قویونلی ها به درجه جنگ رویارویی خود رسید و در جنگ نابرابری که بین امیر اوزین حسن آق قویونلی و سلطان جهانشاه اتفاق افتاده بود٬ با اینکه آنها داماد یک خانواده امپراطوری و به اصطلاح ترکمنی "باجناق" هم بودند به مرگ ناجوانمردانه جهانشاه از سوی اوزین حسن می انجامد.

جریان این جنگ به این شکل اتفاق افتاد که جهانشاه جهت روشن کردن روابط فيمابين خـود با جمع آوری صدهزار لشکر سواره نظام، بسوی اوزين حسن که در آن اياّم بر دياربکر حکمرانی ميکرد، گسيل شد. او تا روستای موش رسید و در آنجا لشکریان جهانشاه چادر زدند. 

از جانب دیگر٬ اوزين حسن لشگريان خود را در محلّی بنام پالو در کوهستان جابجا کرده بود. اردوی اوزين حسن از همه طرف روستای موش را تحت سيطره و تسلّط خود گرفته بودند. در آنجا جهانشاه تا پائيز آن سال اوقات خود را به خوشی سپری می نماید. وقتی که در اين نواحی زمستان فرا ميرسد، هوا بشدّت رو به سردی ميگذارد. جنگجويان جهانشاه که با لباسهای تابستانی حضور يافته بودند، شروع به شکايت از سردی هوا ميکنند. جهانشاه آنها را بحال خود واميگذارد و خود نيز با سيصد نفر از نظاميان و مقرّبين خويش به جستجوی اردوی رقيب ادامه ميدهد. او با دسته کوچک خود آهسته براه می افتد، تا به نزديکی محلّه ای بنام کيگی در روستای جمجال ميرسد. جهانشاه خيال داشت از طريق ترجان و ارض روم وارد پاسينلر شود و در آنجا بماند، تا زمستان را سپری کند.

اوزين حسن جهت اطلاع کامل از تعداد لشکريان جهانشاه، جاسوسانی را به سوی وی گسيل ميدارد، تا در بامداد همان شب به او شبيخون بزند. چنانکه اين حمله صورت گرفت. اولاد جهانشاه که از شبيخون ناگهانی و غافلگیرانه روحيّه خود را باخته بودند، با تمام قوا به جنگ پرداختند، امّا با اين تعداد اندک که اکثر جنگجويان در پشت جبهه باقيمانده بودند، نتوانستند کاری از پيش ببرند و شکست ميخورند. ...

چنانکه در روایات بیان شده است٬ سلطان اوزین حسن در مقایسه با سلطان جهانشاه٬ پادشاهی قهار و جبار امَا تابع اصول سخت کشوری و لشکری بوده است. وی قوانین و مقرارت ویژه ای با عنوان «قانون نامه حسن بیگی» را نیز جهت استقرار امنیت و اداره کشور به ویژه در مناسبات تجاری و بازرگانی برای تعیین مالیات ها و روادیدها تنظیم کرده بود و سکَه های رایج کشور را هم به نام خود ضرب می زند. ...